ماجرای آب و نان
همانطور که حدس می زدم اتفاقی که برای وبلاگ کلاس افتاد باعث شد که بعضی ها به این شک کنند که بانی این امر "ناخیر" بنده حقیر سراپا تقصیر بوده ام.اما این موضوع علی رغم همه ی حال گیری هایش سبب خیر هم شد! می پرسید چطور؟ عرض می کنم.اولا:فهمیدم تفاوت بین دوست و همکلاسی از کجا تا کـــــــــــــــــــــجا ست؟ ثانیا:همه ی اونهایی که در ظاهر می خندند الزاما دوست نیستند که اگر هم باشند جای کلی اگر و اما و احتیاط و... دارد. ثالثا:افکار ضد فمینیستیم به شدت تحریک شد! رابعا:اگر کندن این چاه برای چاه کنش(شما بخوانید :هکر مربوطه!) آب نداشت احتمالا برای من به لحاظ درسهای تازه آموخته(که نمی توانم به آنها اشاره کنم) و باز آموزی وتثبیت درهای پیش آموخته نان قابل ملاحظه ای داشته است. تا شب...
فکر می کنم اگر همینطور بخواد ادامه پیدا کنه به زودی باید اسن این پایگاهو بذارم:روزمرگی)
